تبليغاتX
تاریخ
مقالات تاریخ

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط حسین شمسی پور  | 

بابک خرمدین وفاداری به ایران و پایداری در برابر اعراب نمادمجسمه بابک خرمدین در باکو ساخته شد حتما درباره ی بابک خرمدین تا کنون شنیده اید!

 

سردار بزرگ ایرانی که از آذربایجان کنونی بر علیه حکومت اعراب که پس از حمله شان به ایران به پاکرده بودن به پا خاست...

ولی ماجرا به همینجا ختم نمی شود!

بابک خرمدین نماد وفاداری به ایران است!

او به همراه مازیار بر علیه حکومت اعراب قیام کرد و سر انجام به دست ناپاک ترین و دجال ترین حاکم بنی عباس پس از تحمل زجر بسیار کشته شد.

کشته شدن بابک همواره یکی از رویداد هاییست که در آن اوج وفاداری و پایبندی به میهن پاکمان ایران دیده می شود.

بابک بدون شک یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین است.

و اعدامش بدون شک یکی از تلخ ترین رویدادهاست

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.

پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.

پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند ....

که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند.

ابن الجوزی می نویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که این همه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است.

بابک گفت: خواهید دید.

چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دست هایم را قطع کنند خون های بدنم خارج می شود و چهره‌ام زرد می شود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است

چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود.

به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را پاره کنند.

پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.

پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و پیکر) بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.

آخرین گفتار بابک چنین بوده است:

تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.

تو اکنون که مرا تکه تکه می کنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت.

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد.

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.

مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن خویش را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند.

اما تو ای افشین . . . در انتظار و بدین سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

پاینده ایران...

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی می شد.

برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

طبری می نویسد که وقتی دژخیم دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.

معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار و افشین که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.

در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران این سه سردار تجاوز کرده است و بکارت آنها را پاره کرده است و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

(تولدی دیگر-شجاع الدین شفا)

باز هم خواهشمندم برای آگاه شدن پارسیان از سرگذشت این سردار راستین ایران هم اکنون این را به اشتراک بگذارید..

--

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط حسین شمسی پور  | 

آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...
 
در ایران قدیم، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یک روز اضافه کنند و آن سال را سال کبیسه بنامند (حتما خوانندگان می دانند که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می شود حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) هر 120 سال، یک ماه را جشن می گرفتند و در کل ایران، این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند (و بعضی ها هم اصلا این جشن را نمی دیدند) به همین دلیل، دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی، و این، به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط حسین شمسی پور  | 

نابرده رنج گنج میسر نمی شود          ادامه

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط حسین شمسی پور  | 

بررسي و تحليل اوضاع ‌سياسي، اجتماعي، ‌اقتصادي ايران در عصر جلايريان

 

تاريخ ايران همواره نشان دهنده حملات طوايف و قبايلي است كه به اين سرزمين هجوم آورده و به كشتارهاي گسترده دست زده اند، ‌ولي هيچ يك از آن حملات، مانند حمله مغول نبوده و اثرات و نتايج آن، بدين پايه نرسيده است. دوره حكومت جلايريان كه قسمت كوچكي از تاريخ ايران را به خود اختصاص داده است (96 سال)، داراي اهميت فراواني از لحاظ سياسي، اجتماعي، اقتصادي، هنري و ادبي بوده است. وقوع جنگ‌هاي متعدد در اين دوره و بروز نابساماني‌هاي اقتصادي - سياسي و كاستي‌های اجتماعي- نظامي،  همچنين تقويت جنبه‌هاي هنري و ادبي برخلاف ساير زمينه‌ها، تحليل اوضاع اين دوران را از اهميت ويژه‌اي برخوردار نموده است.

ايل جلاير همانند برخي از ايلها و طوايف ديگر توانستند در معيت مغولان، وارد ايران شوند. سركردگان اين ايل، به تدريج گروه‌های نظامي مغول را به دست گرفته، از راه خدمات شايسته نظامي به خاندان مغول، مراحل ترقي و صعود را پيموده و در اواسط حكومت ايلخانان مغول هر يك از بزرگان اين طايفه، به سرداران نظامي بزرگ و اميراني با اعتبار تبدیل شدند.

اين سلسله را مي‌توان خويشاوندان و دنباله ايلخانان مغول دانست،كما اينكه خود نيز مغول بودند. با سقوط حكومت ايلخانان مغول، انديشه قدرت يابي و جاه طلبي موجب پیدایش جنبشی شد و اين اميران را به حركت و تكاپو،جهت نيل به هدف هميشگي خود واداشت.

مرگ ايلخان ابوسعيد، زمان آغاز تلاش هر يك از اميران تحت فرمان ايلخانان، براي كسب قدرت بود. شيخ حسن بزرگ جلايري، كه منابع معتبر جاه طلبي و قدرت خواهي را يكي از صفات بارز دروني او دانسته‌اند، هنگامي كه در روم انجام وظيفه مي‌كرد، با شنيدن مرگ ابوسعيد (736 ه.ق) طغيان  كرد و يكي از مدعيان قدرت گرديد. او همان كسي است كه سلسله‌ي جلايريان را در سال ( 740 ه.ق) بنيان گذاشت و به عراق عرب مسلط گرديد. عظمت و وسعت نفوذ جلايريان را در زمان سلطان اويس بايد جستجو كرد كه گذشته از ولایات فوق الذكر، خوزستان، شيروان، عراق عجم و در مدتي كوتاه، اصفهان و فارس را نيز تحت نفوذ داشته است. با اين توضيح كه جلايريان نتوانستند در مناطق تحت نفوذ خود، از لحاظ سیاسي، قدرتي بي موازنه و بي رقيب داشته باشند.

جنگ‌هاي متعدد در اين دوره كه به ويژه دامان ايالتي چون آذربايجان را فرا گرفته بود، نابساماني‌هاي اقتصادي،كه خود معلول همين جنگ‌هاي خانمان سوز بود، و سرانجام ناتواني اميران جلايري در رفع تمامي اين كاستي‌های اجتماعي- نظامي، حكومت جلايري در غرب ايران-كه اغلب همراه با شكست، فرار و در برخي مواقع با پيروزي‌هاي بي ثمری همراه بوده است، همواره دچار ضعف شديد بوده است.

از جنبه اجتماعي عصر جلايري را بايد همان ايران عهد مغول دانست و شايد نيز با اندكي تغیير و تحول ساختار روبنايي جامعه‌ی ايران. در دوره‌ كوتاه پس از مرگ ابوسعيد تا قدرت يابي جلايريان، نابساماني اوضاع سياسي جامعه، تا حدودي به ساختار اجتماعي وابسته بود. آشوب و نزاع اميران مختلف نظامي، موجب ايجاد خلل در روند زندگي اجتماعي گرديد، اما با ايجاد يكپارچگي سیاسي توسط جلايريان در عراق عرب و پس از آن در آذربايجان، اين ركود تا حدودي جبران شد. هر چند منازعات نظامي- سياسي ميان اميران قدرت طلب، هرگز از بين نرفت.

اساس كارساختار اداري اين سلسله، همچنان بردوش قدرت طلبان و اساس دیوانها، بر پايه دفاتر گوناگون استوار بود. طبقاتي همچون نظاميان و روحانيان، بر سرنوشت مردم حاکم بودند. قضاوت تنها بنا بر قوانین شرع اسلام و قوانيني كه قوم مغول با خود به ايران آورده بودند، انجام مي‌گرديد و محاكم قضائی  با قدرت فراوان در سرنوشت مردم تأثير بسيار داشتند. سراسر مملكت به چند ايالت تقسيم مي‌شد،كه هر يك توسط حاكمي، به شیوه‌های مختلف اداره مي‌گشت.

از جنبه هنر و ادبيات، برخلاف جنبه‌هاي ديگر، جلايريان را بايد ادامه دهندگان راه پيشينيان دانست. جلايريان با دست يافتن برآذربايجان و عراق عرب؛ در حقيقت به دو مكتب بزرگ هنري- فرهنگي  دنياي آن روز يعني تبريز و بغداد دست يافتند. سلاطين جلايري خود، به مقوله‌ي فرهنگ، هنر و ادبيات علاقه داشتند و با توجه به تشویق فراوان هنرمندان رشته‌هاي مختلف هنري در ايران آن روز تأثير فراواي نهادند. هنرمندان عصر جلايری  براي هنر، فرهنگ و ادبيات ايران دو نقش بسيار مهم ايفا كردند:

اول اينكه موفق شدند،كه رشته‌هاي مختلف هنري  را-كه يا ايراني اصيل بودند و يا با انگاره‌هاي هنري ساير كشورها چون چين، تركيب يافته بودند- از دوره ي مغولان اخذ نمايند و نگذارند،كه فترت سياسي دوره ی میانی مغول و تيموري، بر هنر ايران لطمه‌اي وارد سازد و دوم اينكه هنرمندان جلاير، موفق به انتقال جنبه‌ها و رشته‌هاي مختلف هنري ايران، به كساني شوند، كه پس از آنها چه در شرق ايران، يعني هرات، سمرقند و... و چه بعد‌ها در خود ايران به فعاليت هنري مشغول بودند.

از جنبه اقتصادي، اقتصاد كشور بر پايه كشاورزي و دامپروري استوار بود، ولي به صنايع نيز توجهي خاص شده است. مالكيت‌هاي بزرگ كه از اصول فئوداليسم مي‌باشد، اساس كشاورزي را تشكيل مي‌داد و دهقانان وابسته به زمين بودند. طبقات اجتماعي هر يك، به زندگي ديرينه خود مشغول بودند. اصناف و پيشه‌هاي مختلف، در شغل خود به صنعتگري و توليد پرداخته، تغيير چنداني حاصل نكردند.

به هرحال، بايد گفت که با وجود نابساماني‌ها و اغتشاشاتي كه در همه جا گسترده بود و هر روز در گوشه‌اي آتش انقلاب، مردم را به خاك و خون مي‌كشاند، با وجود رقابت‌هاي امیران متنفذ و شخصيت‌هاي مهم مملكت و نفع‌پرستي ايشان مانع از اين مي‌شد كه دستگاه حكومت به درستی به كار خود ادامه دهد، و با وجود جنگ‌هاي پي در پي خارجي و داخلي، كه بيش از پيش وضع را به وخامت مي‌كشاند و مردم را در ناامني و فقر فرو مي‌برد، مي‌توان صد سال حكومت جلايريان را در مقايسه با ساير حكومت‌هاي همزمان، دوره‌اي مهم دانست،كه حوزه‌ي متصرفات اين سلسله همچنان شهرت و عظمت گذشته خود را حفظ كرده بود و تمام كساني كه از اين شهرها ديدن كرده‌اند، ثروت، آباداني، زيبايي و جمعيت زیاد آن را ستوده‌اند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط حسین شمسی پور  | 

هدف بررسی ادوارتاریخی گمنام مخصوصادوره فترت(بعد ازایلخانان)وحکومتهای مستقل ونیمه مسقل درتاریخ ایران که کمتر به آن پرداخته شده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط حسین شمسی پور  | 

 


ساعت فلش